ال آیال آی، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

برای دخترم الی...,

داستان درخت

1391/4/18 16:11
نویسنده : مامان پری
734 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

 

مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد كه در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود:

پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به كنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست كه بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف كنند .

پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.

پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شكفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شكوفه هاي زيبا و عطرآگين.. و باشكوهترين صحنه اي بود كه تابه امروز ديده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!

مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يك از شما فقط يك فصل از زندگي درخت را ديده ايد! شما نميتوانيد درباره يك درخت يا يك انسان براساس يك فصل قضاوت كنيد: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقي كه از زندگيشان برمي آيد فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شكوفايي ” بهار” ، زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از كف داده ايد!

مبادا بگذاري درد و رنج يك فصل زيبايي و شادي تمام فصلهاي ديگر را نابود كند!

زندگي را فقط با فصلهاي دشوارش نبين ؛

در راههاي سخت پايداري كن: لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند!

 

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)